چه میشد مهر ورزی من و تو اسیر تهمت مردم نمیشد
واحساس قشنگ جشمهامان میان حرف مردم گم نمیشد
چه میشد بین دستان من و تو کسی دیوار را حائل نمیکرد
کسی مرگ کبوتر را نمیدید و دستی آب ها را گل نمیکرد

هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید ------ در رهگذار باد نگهبان لاله بود
چه میشد مهر ورزی من و تو اسیر تهمت مردم نمیشد
واحساس قشنگ جشمهامان میان حرف مردم گم نمیشد
چه میشد بین دستان من و تو کسی دیوار را حائل نمیکرد
کسی مرگ کبوتر را نمیدید و دستی آب ها را گل نمیکرد

هر دو گروه در یک نقطه به تفاهم رسیده اند که با حذف حقیقت، فضیلت و عدالت، از عرصه زندگی و جهان بینی انسان، از زیبایی نیاز به جز لفظی مبهم و کشدار باقی نخواهد ماند.
قطع ارتباط میان حقیقت و زیبایی همه تناسبها، هماهنگیها و اندازهها را در هم میریزد و از طرفی در تاریخ هنر انسانی نیز هرگاه هنر به ابزاری علیه عدالت و فضیلت فروکاسته شد؛ درخشش و جاذبه و شکوه خود را از دست داد و هم بدین سبب بوده است که هنرمندان که به هنر خیانت کرده و زرخرید این و آن شدند و گوهر استعداد خود را به پای سفلگان ریختند، بتدریج با مفهوم زیبایی، بیگانه شدند و در تصنع و تکلف فرو غلتیدند و هنر ماندگاری از خود به جای نگذاشتند.
اگر حکیمان الهی، هرچه عمیق تر شدن درک زیبایی شناختی را منوط به تهذیب نفس و تلطیف روح میکردند، جز از آن جهت نبوده است که برای رسیدن به منابع هنر و نیل به مقام استحقاق درک زیباییها، هنرمند باید با حقیقت، فضیلت و عدالت بیعت کند و نمیتواند راهش را از این مسیر کج کرده و بی تفاوت بگذرد.
اگر جمال حقیقی و منشاء همه زیباییها، خداوند است پس چگونه میتوان پشت به خداوند ایستاد و زیبایی آفرید و اگر نمیتوان زیبایی را از فضیلت خواهی و عدالت طلبی تفکیک کرد، پس چگونه میتوان پشت به مردم ایستاد و هنر آفرید؟
زیبایی شناسی و هنر، دو سر دارد؛ یک سر آن مخاطبان هنر یعنی مردمند.
اگر از مردم و از انسان سخن به میان آمد و اگر از نسبت هنر و زیبایی شناسی با عدالت و فضیلت سخن گفتیم، خوب است که اضافه کنیم گرچه از لحاظ تکنیک، جز به زیبایی مقید نمیتواند باشد، اما از لحاظ تاثیر انسانی و اجتماعی اش، نمیتوان ارتباط زیبایی شناسی را با انسان شناسی و مردم شناسی قطع کرد؛ زیرا هنر، تنها یک وسیله نیست که هدف آن التذاذ شخصی هنرمند باشد، بلکه در عین حال، یک دعوت نیز هست.
دعوت به زیبایی و حقیقت یا فضیلتی که منشاء آن زیبایی است و اگر از هنر متعهد، هنر دینی و هنر اخلاقی یا هنر انقلابی سخن میرود، نه به مفهوم نفی تکنیک زیبایی شناسانه هنر و در جهت خشکاندن چشمه خلاقیت هنرمند، بلکه در جهت انسانی تر کردن هنر و نقب زدن به منشاء همه زیباییها و متصل شدن دوباره به حقیقت، فضیلت و عدالت است.
اینک با تشکر از برگزار کنندگان این نشست و اندیشمندان و هنرمندان عزیزی که گردهم آمده اند تا در باب زیبایی و هنر بزرگ درک زیبایی با یکدیگر تبادل نظر کنند، از آن برادران و خواهران محترم میخواهد که در باب نسبت هنر و عدالت اجتماعی و نسبت هنر با مهرورزی و انسان دوستی بیندیشند و اظهارنظر کنند.
اگر گفتیم هنرمندی که پشت به خداوند بایستد، هنرش نمیتواند ملکوتی و حیات بخش و عمیقا موثر باشد، اینک اضافه میکنیم که هنرمند پشت به مردم و بی تفاوت به حقوق و سرنوشت انان نیز، نمیتواند عمیقا زیبایی شناس باشد.
عرفان و هنر اگرچه اموری ذاتا غیر انتفاعی باشند، اما اگر پیامبران الهی که هنرمندترینها بودند و با منبع عشق و زیبایی در تماس مستقیم قرار داشتند، عشق به خداوند و جمال شناسی حقیقی را با عشق به مردم و گسترش زیباییها در میان خلق مرتبط کردند، پس هیچ هنرمندی نمیتواند عاشق نباشد و نمیتواند عشق به مردم را با عشق به خداوند گره نزند.
هنر را در خدمت عدالت و مهرورزی، در خدمت خدا پرستی و انسان دوستی در آوردن خود هنر بزرگتری است که مردان و زنان باطن بین و طبعهای لطیف تری میطلبد.
شما را به زیبایی سوگند میدهم که برای چنین هنری، هرچه هنر دارید به خرج دهید و حق هنرمندی خود را که امانت خداوند در نزد شماست ادا کنید.
دست همه هنرمندان عاشق و خداپرستان مردم دوست و روندگان طریق مهرورزی و عدالت خواهی را میبوسم
خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد
به اب دیده و خون جگر طهارت کرد