پروفسور حسابي...! روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
| نه هر دل کاشف اسرار «اسرا» ست | نه هر کس محرم راز « فاوحا» ست | |
| نه هر عقلی کند این راه را طی | نه هر دانش به این مقصد برد پی | |
| نه هرکس در مقام «لی مع الله» | به خلوتخانهی وحدت برد راه | |
| نه هر کو بر فراز منبر آید | «سلونی» گفتن از وی در خور آید | |
| «سلونی » گفتن از ذاتیست در خور | که شهر علم احمد را بود در | |
| چو گردد شه نهانی خلوت آرای | نه هرکس را در آن خلوت بود جای | |
| چو صحبت با حبیب افتد نهانی | نه هرکس راست راز همزبانی | |
| چو راه گنج خاصان را نمایند | نه بر هرکس که آید در گشایند | |
| چو احمد را تجلی رهنمون شد | نه هر کس را بود روشن که چون شد | |
| کس از یک نور باید با محمد | که روشن گرددش اسرار سرمد | |
| بود نقش نبی نقش نگینش | سراید «لوکشف» نطق یقینش | |
| جهان را طی کند چندی و چونی | کلاهش را طراز آید « سلونی » | |
| به تاج «انما» گردد سرافراز | بدین افسر شود از جمله ممتاز | |
| بر اورنگ خلافت جا دهندش | کنند از «انما» رایت بلندش | |
| ملک بر خوان او باشد مگس ران | بود چرخش بجای سبزی خوان | |
| جهان مهمانسرا، او میهمانش | طفیل آفرینش گرد خوانش | |
| علی عالیالشان مقصد کل | به ذیلش جمله را دست توسل | |
| جبین آرای شاهان خاک راهش | حریم قدس روز بارگاهش | |
| ولایش « عروةالوثقی» جهان را | بدو نازش زمین و آسمان را | |
| ز پیشانیش نور وادی طور | جبین و روی او « نور علی نور» |
پیش از اینت بیش از این غمخواری عشاق بود
مهر ورزی تو با ما شهره ی افاق بود.
حسن مه رویان مجلس گرچه دل میبرد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود.
سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود.
